این روایت به سال‌ها قبل برمی‌گردد؛ زمانی که تازه وارد دنیای فناوری شده بودیم و هرکدام با شور و انگیزه‌ای جدی آینده‌مان را تصور می‌کردیم. تحصیل در حوزه فناوری اطلاعات و نرم‌افزار باعث شده بود طبیعی‌ترین هدف برایمان راه‌اندازی یک کسب‌وکار شخصی باشد. همه می‌خواستیم مجموعه‌ای داشته باشیم که آن را خودمان بسازیم، مدیریت کنیم و قدم‌به‌قدم توسعه‌اش دهیم. هرکدام هم مسیر و تجربه خاص خودمان را داشتیم.

من فعالیت حرفه‌ای‌ام را با آموزش آغاز کردم. مدتی دوره‌های تخصصی بین‌المللی در حوزه‌هایی مانند مایکروسافت و سیسکو برگزار می‌کردم و هم‌زمان در بازار پروژه می‌گرفتم و اجرا می‌کردم. رشته دانشگاهی‌ام نرم‌افزار بود و همین ترکیب آموزش و کار اجرایی، تجربه‌های متنوع و ارزشمندی برایم رقم زد. حدود بیست‌سالگی به‌عنوان مدرس به شهرهای مختلف سفر می‌کردم؛ می‌رفتم، تدریس می‌کردم و برمی‌گشتم. آن دوران با وجود سختی‌هایش، برایم بسیار سازنده و پربار بود.

در همان سال‌ها، دوستانم مرتب پیشنهاد می‌دادند که به‌صورت جدی یک شرکت راه بیندازیم و وارد مسیر کارآفرینی شویم. چند باری هم با جمعی از دوستان شروع کردیم، اما هر بار به دلایل مختلف به نتیجه دلخواه نرسیدیم. برخی اساتید و همکاران نیز همراه بودند، اما پروژه آن‌طور که باید پیش نرفت. برای من که چندین سال زمان و انرژی صرف این مسیر کرده بودم، این ناکامی ساده نبود. در سن‌وسال کم، چنین تجربه‌هایی می‌تواند آدم را دلسرد کند.

با این حال، یکی از دوستان نزدیکم مدام تأکید می‌کرد که نباید متوقف شوم. او می‌گفت تو همین حالا هم در حال انجام کار درست هستی؛ آموزش می‌دهی، مشاوره می‌کنی، پروژه اجرا می‌کنی و با مجموعه‌های بزرگ همکاری داری. چرا این فعالیت‌ها را در قالبی رسمی‌تر و منسجم‌تر ادامه ندهی؟ همین پیگیری‌ها باعث شد دوباره به شروعی تازه فکر کنم و این بار جدی‌تر از قبل قدم بردارم… ادامه این متن را از طریق ویدیو دنبال فرمایید.